هر شب با یک داستان کوتاه #داستان_شب یک افسان...- کانال آکابانو

هر شب با یک داستان کوتاه #داستان_شب یک افسانه صحرایی، از مردی میگوید که می‌خواست به واحه دیگری مهاجرت کند و شروع کرد به بار کردن شترش. فرشهایش، لوازم پخت و پز، صندوق های لباسش را بار کرد. و حیوان همه را پذیرفت. وقتی می‌خواستند به راه بیفتند، مرد پَرِ آبیِ زیبایی را به یاد آورد، که پدرش به او داده بود، پر را برداشت و بر پشت شتر گذاشت. اما با این کار جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد. حتما مرد فکر کرده است: 'شتر حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند...' نتیجه اخلاقی: گاهی ما هم در مورد دیگران همین طور فکر می‌کنیم، متوجه نمی شویم که شوخی کوچک ما شاید همان قطره ای بوده است، که جامی پر از درد و رنج را لبریز کرده. @akabano آکابانو

لايک1 انتشار در تلگرام
تگها: داستان_شب